بی تفاوت اما متفاوت
*in the name of GOD*
اسیرم کرده اند.
پیشترها جنگی بود .
دشمن رویارویی بود ، تیر وتفنگی بود ،
اسیر می شدند آدم ها ،
اسارت آن شکلی همه چیزش معلوم است .
هستند جنایتکارانی که بی اینکه جنگی باشد ،
آدم را اسیر بگیرند .اسمش اسیر گرفتن نیست .
آدم ربایی است .اسارتهای دیگر هم هست ،
که نه تاریخ آغازش پیداست ،نه نام آنکه اسیرت گرفته است
در خانه ام نشسته ام ، اما نه آزاد ،که اسیر که گروگان ،
اسیر وامی یا مالی یا کسی از نزدیکان
یا آرزوهای بی بنیاد ، یا آدمهای کج ، یا عشقهای موقتی
اسیری اسیری است .
چه فرقی می کند کی اسیرت کرده باشد وچرا ؟
تو همانی که میتوانی ، میتوانی صدا بزنی ،
بعد بگویی حالا دیگر اسیر نیستی ، برو
و من بعد از شنیدنش مثل اسب زین کرده
و افسار در دشت های باز و زیر رگبار بهار ،
حس کنم اسیر نبودنم را
سلام دوستان.این روزها اکثر علاقه مندان به فیلم و سینما sniper را دیده اند
محصول 2014 هالیوود به کارگردانی Eastwood clint و ایفای نقش زیبای
Bradley . داستانی روایی از زندگی ''کریس کایل '' تک تیرانداز امریکایی که در زمان جنگ عراق و
ایالات متحده امریکا رکورد خود را ثبت نمود . امادریغ و افسوس هیچ کس نام ''sniper ایرانی''
را نمیشناسد !!!!...کسی که به اعتقاد من کریس کایل را در حد و اندازه های نو اموزی اماتور
قرار میدهد . او که همواره در ارزوی دیدار معشوق چشم برهم نزد تا اسمانی شد....یادش گرامی باد....
تک تیرانداز ایرانی اولین بود اما کسی برایش فیلمی نساخت 700 شلیک موفق داشت
{در صورتی که کریس کایل بهترین تک تیرانداز امریکایی فقط 160 شلیک موفق داشت }
به گوش سمت چپش تو عکس دقت کن . وقتی داشته تیربار دشمن رو میزده تیر مستقیم میخوره به گوشش....دم نمیزنه ....
شهید عبدالرسول زرین اهل یکی از روستاهای اطراف دهدشت استان کهگیلویه و بویر اخمد بود .
پدرش را در چهار سالگی و مادرش را در شش سالگی از دست داد .
صدام برای شکارش 1 تیم بیست نفری از تک تیرانداز های معروف بین المللی رو اجیر کرد ...
که اتفاقا بینشون تیرانداز های امریکایی هم بودند تازه اون بنده خدا با دراگانف هم شلیک میکرد ...
که در مقابل اسلحه اسلحه کریس کایل حکم تفنگ ساچمه ای داره اون شهید بزرگوار افسران اموزش دیده بعثی
ونیروهای اموزش دیده . رو میزده اما این کریس کایل 4 تا نیروی القاعده عراق رو زده ...صحنه غرور افرین شهادت ....
عبدالرسول کجا و کریس کایل کجا ...
خلاصه از بد بختی ما همین بس که باید بشینیم داستان . کریس کایل { تک تیرانداز امریکایی}
رو ببینیم اما جوونامون اصلا ندونن زرین کی بود زرینی که باکری بهش میگفت گردان تک نفره
او در گلستان شهدای اصفهان آرمیده ...
"روحش شاد و یادش گرامی"
هنگامیکه که کسی را گرم و صمیمانه در اغوش میگیریم
هموگلوبین خون او افزایش پیدا میکند هموگلوبین بخشی از
خون است که ذخایر حیاتی را به همه اندام های بدن
از جمله مغز و قلب میرساند .
افزایش هموگلوبین اعضای بدن را کوک و به پیش گیری
از بیماریها کمک میکند .!

چه می دانم آنکه از روبه رو می اید چه در سر دارد ؟
دوستی یا دشمنی ؟
از کجا بدانم که دستش به تیغ است یا دلش به دوستی ؟
چه سرزمین ترسناکیست این تبعیدگاه رنج .
وقتی کسی می گوید : «سلام»
یا می گوید« زنده باشی» یا چیزی از این دست ، دلم آروم میگیرد
سلام واحوالپرسی آرزوی سلامت وزندگیست .
نه آرزوی رنج و مرگ ، نه آروزی اندوه ودلتنگی ، نه ارزوی غصه وتنهایی
سلام نام توست .
نامی که با گفتنش آدم ها به هم آرامش وسلامت هدیه می دهند .
نامی که با گفتنش وحشت کم میشود
ومردم به مهم نزدیک میشوند ،
چه می کردیم اگر این نامت را به ما نیاموخته بودی ؟
با این همه سرما وکدورت میانمان چه می کردیم ؟
بی نام تو ای خدای تحیت وسلام ؟
سپاس سپاس سپاس
شاید سر مسئله این باشد که خون آن مظلوم نفیس ترین و محکم ترین سند مظلومیت امام حسین علیه السلام بود و لذا می بایستی در بهترین جایی آنرا نگهداری کند و به امانت بسپارد تا روز قیامت بتواند از آن استفاده کند و زمین و زمینیان قابلیت امانتداری چنین امانتی را نداشته لذا آنرا به آسمان فرستاد و آسمانیان نیز با قبول آن تاج افتخار بر سر گذاشتند.
و دیگر آنکه حضرت سید الشهداء علیه السلام در راه خدا بسیار قربانی داده ولی با هدیه دادن خون آخرین سرباز خود خون گلوی شیرخواره و نهایت صبر در امر خداوندی و پر ارزش ترین و دل سوزترین توشه خود را تسلیم حضرت حق جل جلاله نمودند.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: «حتی یک قطره ار آن خون به زمین برنگشت».
امام حسین (علیه السلام) در آن زمان فرمود:
«اللهم أحكم بیننا وبین قوم دعونا لینصرونا فقتلونا».
«خدایا تو حکم نما بین ما و مردمی که ما را دعوت نمودند تا ما را یاری کنند و اکنون ما را می کشند».
در همان حال که خون حضرت علی اصغر علیه السلام را به سوی آسمان می پاشید صدایی از عالم غیب شنید که می گفت:
«دعه یا حسین فإن له مرضعا فی الجنة»
یا حسین علیه السلام! به ما واگذار علی اصغر علیه السلام را که دایه اش در بهشت منتظر است.
حضرت فرمود:
«هون علیٌ ما نزل بی أنه بعین الله تعالى»
«این مصیبت نبز بر من أسان است زیرا خدای تعالی آنرا می بیند»
"تذکرة الخواص سبط ابن جوزی ص144"
التماس دعای کربلا دارم.یاحسین
برادران یوسف وقتی میخواستند یوسف را به چاه بیفکنند یوسف لبخندی زد
یهودا پرسید: چرا خندیدی ؟ این جا که جای خنده نیست
یوسف گفت : روزی در فکر بودم چگونه کسی میتواند به من اظهار دشمنی کند با این که برادران نیرومندی دارم ؟
اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که غیر از خدا تکیه گاهی نیست …
" ای دل پاره پاره ام , دیدن اوست چاره ام "
" اوست پناه و پشت من , تکیه بر این جهان مکن "
دلم می خواهد و به شما ربطی ندارد، قبر من از قبر شما جداست و...، اما شایع ترین پاسخ بی تردید این می باشد که ای آقا؛ دلت پاک باشد سر و وضع که مهم نیست!
اما این گروه از زنان باید بدانند که سخت در اشتباه می باشند، چرا که «از کوزه همان برون طراود که در اوست» نمی شود با ظاهری که باعث جلب توجه و تحریک عده ی بسیاری از اقشار جامعه و بویژه جوانان در جامعه می گردد، ظاهر شد و بعد گفت: دلت پاک باشد، اما شاید ذکر تنها، موردی از آثار حفظ حجاب و عفاف، زنهاری باشد برای این گروه از زنان تا شاید کمی به خود آیند.
در عصر حکومت رضاشاه یکی از علمای ربانی مشهد، مرحوم آیت الله سید باقر سیستانی، سعی بسیار داشت تا به محضر مبارک امام زمان حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) شرفیاب گردد. او برای رسیدن به این سعادت بزرگ، تصمیم گرفت چهل جمعه در مسجدی از مساجد زیارت عاشورا بخواند، او به این تصمیم عمل کرد و هر جمعه به قرائت زیارت عاشورا به طور کامل ادامه داد به نحوی که او خود می گوید:
در یکی از جمعه های آخر که در یکی از مساجد مشغول زیارت عاشورا بودم، ناگاه شعاع نوری را که از خانه ای در نزدیک آن مسجد دیده می شد، مشاهده کردم، حالت معنوی عجیبی پیدا کردم. از جا برخاستم و به دنبال آن نور رفتم، خود را نزدیک آن خانه رساندم، دیدم نور عجیبی از داخل آن خانه می درخشد. در را زدم و با اجازه وارد شدم. دیدم حضرت ولی عصر (عج) در یکی از اطاق های آن خانه تشریف دارند و در آن اطاق جنازه ای را مشاهده نمودم که پارچه سفیدی روی آن کشیده بودند، منقلب شدم در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود به آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سلام کردم، آقا جواب سلام مرا داده و فرمودند:
چرا اینگونه دنبال من می گردی؟ و آن همه رنج ها را تحمل می کنی؟ مثل این (اشاره به جنازه) باشید تا من به دنبال شما بیایم.
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشتههاست و به کارهای آنها نگاه میکند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامههایی را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند، و آنها را داخل جعبه میگذارند. مرد از فرشتهای پرسید، شما چکار میکنید؟
فرشته در حالی که داشت نامهای را باز میکرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند.
مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان میفرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشتهای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند “خدایا شکر”
که ما متأسفانه فقط تو گرفتاریها و مشکلات یادمون می یاد که خدایی هم هست و و قت شادی یادمون می ره...
نمازهایت را عاشقانه بخوان،حتی اگر خسته ای یا حوصله نداری،
قبلش فکر کن چرا داری نماز میخونی؟؟؟
آن وقت کم کم لذت میبری از کلماتی که تمام عمرداری تکرارشون میکنی
تکرار هیچ چیز جز نماز در این دنیا قشنگ نیست
هـرگـز نـمـازت را تـرک مـکـن
مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاک ،
بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بـه دنـیـاست
تـا سجـده کـنـنـد ... ولـو یـک سـجـده !